آمده ایم

مکتب نشینی یک جام

همه هستیم

چشم دوخته ایم

نه بر آسمان

اینبار کام یک جام میشود معجزه ی هستی

اینبار

چشمهایم

مدد میگیریند از دستان او

به نام او

سر میکشیم این جام باقی را

میشورد

غم این جوانح را

بی مزد و بی منت

غر نمیزند

کبیره نیست گناه فراموشی اش

پر میدهد

دردهایم را

با بالهای نداشته اش

این دردها

دگر روی بام آلونکم نمی نشینند

تا روزی که با همسفره ایم ...                                  barefoot         

/ 0 نظر / 5 بازدید